تبليغاتX
::. من عاشق نبودم...!ولی.... .::

 

من عاشق نبودم...!ولی....

: درباره وبلاگ

 

براي گوشهايي كه
حتي نجواي عشق را هم نمي شنود
اينجا ...
فرياد بزن
صد فرياد ...هزار فرياد
اگرچه
گوشها
هنوز سنگينند!
و آدمهاهنوز
... تنهايند !


 

: منوي اصلي

 

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
 

 

: نوشته هاي پيشين

 

شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385

 

: پيوندها

 

jafar77
eshghe man male man bash
tahere
milad
asheghe del khaste
dj2vali
music
ava
bonbaste eshghoilane
gharibe
amin
shahrzad.hezaro 1shab
eshghe man maryam
mohammadhossin
reza
ali
.:: قالب سازان ::.

 

: موسيقي

 


 

:لوگوي دوستان

 

 

var message=""; /////////////////////////////////// function clickIE() {if (document.all) {(message);return false;}} function clickNS(e) {if (document.layers||(document.getElementById&&!document.all)) { if (e.which==2||e.which==3) {(message);return false;}}} if (document.layers) {document.captureEvents(Event.MOUSEDOWN);document.onmousedown=clickNS;} else{document.onmouseup=clickNS;document.oncontextmenu=clickIE;} JavaScript Codes>  
 

: طراح قالب

 

قالب هاي وبلاگ با قالب سازان

 
 

قلبمو تقدیم کردم نفهمید بی ریا ترینم   واسش اشک ریختم نفهمید پر احساس ترینم   واسش از خوشبختی گفتم نفهمید ساده ترینم!!

 

 اگر کسی را دوست داری، به او بگو. زیرا قلبها معمولاً با کلماتی که ناگفته می‌مانند، می‌شکنند

 

آدمک آخر دنیاست بخند    آدمک مرگ همینجاست بخند    دست خطی که تورا عاشق کرد    شوخی کاغذی ماست بخند    آدمک مست نشوی گریه کنی    کل دنیا سراب است بخند    آن خدایی که بزرگش خواندی    بخدا مثل تو تنهاست بخند

 

 

چه کسی میداند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی    چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فریادی    پیله ات را بگشا... تو به اندازه ی یک پروانه زیبایی

 

 

| #| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

 

 


چرا اون منو نميخواد
چرا پيشم نمياد
 چرا از اشک چشمام
دلش به رحم نمياد
آخه اون که پناه منه
 اون که تکيه گاه منه
 واسه چشماش ميميرم
 آخه اين گناه مگه
يه روز دستام توي دستش بود
 يه روز عشقم دو تا چشماش بود
               حالا   
اين منم که درگير يه ديوونه به زنجيرم

| #| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

 

 

ای دوست...

دلت همیشه زندان من است

آتشکده عشق تو از آن من است

آن روز...

که وداع من و توست

آن شوم ترین لحظه پایان من است.

| #| نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

 

 

                          

وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ............کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه

 

دوستت داشتم....يادت هست؟! گفتم "دوستت دارم..." و تو گفتی کوچيکی برای دوست داشتن....رفتم تا بزرگ شم..... امّا آنقدر بزرگ شدم که يادم رفت دوستت دارم 

دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... منم يکي هستم

 

 

 

چشات ديگه از من خسته سيره اما هنوز چشاي من اسيره فقط بدون که اين دل شکسته منتظره بگي واست بمي

 

 

 

 

| #| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

 

 

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدمخوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ......اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

 

آدما مثل یه کتاب می مونن که تا وقتی تموم نشن برای دیگران جذاب هستند. پس سعی کن خودتو جلوی دیگران تند تند ورق نزنی تا زود تموم بشی..برای اینکه وقتی تموم بشی می رن سر یه کتاب دیگه

 

یکی بود یکی نبود زیر این سقف کبود ، یه غریبه آشنا دل و جونم و ربود. این جوری نگاهم نکن ، گل یاس مهربون . اون غریبه خودتی

 

هر چندتا تو منو دوست داري من يه دونه بيشتر دوست دارم ميدوني اينجوري خوبيش اينه که حتي اگه منو دوست نداشته باشي باز من يه دونه دوست دارم

 

مي دوني بازي روزگار چيه؟؟ اين که تو چشم بذاري من قايم شم . بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني

 

کوير خشک دلمون ديگه زده هزار ترک غم ديگه بسه نازنين هرکي نمونده به درک

 

به امید نگاهت ایستادن به رویای شانه هایت سر نهادن گونه های زیبایت را بوسه دادن مرا خوش تر از این آرزویی است

 

| #| نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

 

 

 احساس عاشق بودن از چشم شروع ميشه .. 


 

 ولي دوست داشتن از گوش

ميدوني چه جوري؟؟


وقتي تو ميخواي کسي رو که دوست داشتي  ديگه  دوست نداشته باشي کافيه ديگه گوشات رو بگيري و به حرفاش گوش ندي و اهميتي ندي  و فراموشش کني

 

ولي وقتي ميخواي کسي رو که عاشقشي فراموش کني..چشمات رو ميبندي ولي عشق به صورت قطره اي اشک از چشمات مياد پايين...و مي ريزه روي قلبت و اون جا ميمونه

 

 تا ابد.... .. ..
 

| #| نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

 

 


 خيلي سخته عاشق کسي بشي اما اون حتي ندونه دردتو


                                    

 

از چشات نخونه قصه غمو علت لرزش دست سرد تو

 

 

 

خيلي سخته زندگيت فنا بشه واسه ديدن يه لبخند رو لباش

 

 

 

واسه گفتن از اميد و آرزو تو سياهي غم انگيز شباش

 

 

 

من نيومدم بگم عاشقتم چون از اين حرفا پر گوش همه

 

 

 

اشتباه که ميگن گريه مرد روي زخماي تنش يه مرهمه

 

 

 

من نيومدم بگم تو هم بيا مثه قصه ها بريم از اين ديار

 

 

 

يا که خيلي مهربون يه مدتي واسه من اداي عشقو در بيار

 

 

 

تو ميخواي برنده باشي ميدونم به همه ميگم ببازن جلو پات

 

 

 

هر چي اسپند به آتيش ميکشم تا که چشمت نزنن بشن فدات

 

 

 

تو ميخواي پرنده باشي ميدونم يه نفس هواي خوشبختي ميخواي

خودم آسمون هفتمت ميشم تو فقط بگو ، بگو باهام مي آي

| #| نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

 

 
گه يه روز عاشق کسي شديم و ديديم که هيچ وقت اون عشق از سرمون بيرون نمي ره بايد مطمئن باشيم که اون طرفم ما رو دوست داره يا با بيان ديگه اي عاشق ماست. دليل:از اونجا که خداي عاشقا، درد عاشقارو خوب مي دونه نمي ذاره که هيچ وقت کسي بي خودي عاشق باشه و بي جهت اشک بريزه

 

اگه يه وقتي مشکلي پيش بياد، اين اشتباهه که ما فکر کنيم در سخت ترين (سخت ترين) شرايط هيچ کسي نمي تونه دووم بياره ويک رنگ باقي بمونه وبه خاطر همين مسئله ما خودمونو کنار بکشيم.شايد اون شخص يک رنگ حرف هايي براي گفتن داشته باشه که اگه گوش کنيم مي تونيم قانع بشيم که اون شخص يک رنگ بوده،هست وخواهد بود

 

وفتي عاشقه باروني ولي وقتي بارون مياد چتر ميگيري بالاي سرت، ميگي عاشقه برفي ولي طاقت يه گولّه برفم نداري، ميگي پرندهارو دوست داري ولي ميندازيشون تو قفس، ميگي عاشقه گلهايي ولي خيلي راحت از شاخه جداشون ميکني، انتظار داري نترسم وقتي ميگي عاشقمي. ولي با هميه اين تفاسير دوست دارم

| #| نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

 

 
  • دیروز یکی از دوستام ازم پرسید :فکر می کنی خدا ترو دوست داره
  • بدون تردید گفتم :اره
  • گفت اگه دوست داره چرا ترو نمی بره پیش خودش ؟
  • خدایا حالا که به این سوال خوب فکر می کنم تردید دارم که منو دوست داشته باشی
  • اگه اره !  پس چرا منو نمی بری پیش خودت؟؟؟
  • | #| نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

     

     
    مگه این طور نیست؟؟

    مگه این طور نیست؟؟

    وقتي كه گريه كرديم گفتند بچه اي
    وقتي خنديديم گفتند ديوونه اي
    وقتي جدي بوديم گفتند مغروري
    وقتي شوخي كرديم گفتند سنگين باش
    وقتي سنگين بوديم گفتند افسرده اي
    وقتي حرف زديم گفتند پرحرفي
    وقتي ساكت شديم گفتن عاشقي
    حالا كه عاشقيم ميگن اشتباهه وگناه..

    | #| نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

     

     
    بهترین روز ... دیدن تو ... بهترین حرف ... گفتن از تو ... زندگی " هستی و بودن یعنی خواستن .خواستن تو دورترین راه واسه من ... کمترین فاصله از تو .

                                                            

       دیروز که فریاد زدی دوستت دارم گفتم نمیشنوم بلند تر بگو و امروز که به آرومی گفتی دیگه دوست ندارم گفتم هیس چرا داد میزنی؟؟؟؟؟                    

                                                  

     

    | #| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

     

     
    بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است وتنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد...
    | #| نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

     

     

    تو بهانه اي براي شكستن بغض هاي دلتنگي و تنهاييم هستي
    بي گمان سخت است بي تو بودن و هم خانه ماتم شدن گوش سپردن به هيايوي پرستو هاي مهاجر و چشم دوختن به دشت شقايق هاي وا‍‍ژگون
    مرا ياد كن كه ديرست از خاطره ها رفته ام
    مرا به سوي خود بخوان بگذار سخن بگويم
    با من بيا تا آخر رويا هاي سپيد
                        و تا آخر جاده عشق
    آنجا كه همه عاشق اند

    | #| نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

     

     

    به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . .

    باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . !

    سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

                                                              

    | #| نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

     

     

    دوست دارم بهت نگم دوست دارم دوست دارم احساس كني دوست دارم

    | #| نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

     

     

    منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم     

    دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت

    بنشینم سر رو شانه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن

    تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش

    بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام

    جود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم

    وعاشقانه تو را می ستایم

                                

                                                         

    | #| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

     

     

    عشق چشماي سياهت منو ميگيره به بازي)

    ميدونم قلب تو هرگز نداره به من نيازي

    ميدونم كه آخرش هم توي اين بازي مي بازم

    توي جادوگري عشق تويي كه مي بري بازم

    قلب نا اميد منهم بذار باشه شرط بردن

    اگه من بازي رو باختم تو بزن قلبمو بشكن

    ***

    قلب من ميشكنه اما صداي شكستنش رو

    همه ي دنيا ميفهمن همه ي دنيا به جز تو . .

     

     

    | #| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

     

     

     

    سلام نيازي نيست نظر بدين ...

    چرا؟ چون اصلا نمي دونيد نظر چيه؟..

    و گر نه مي دادين...

    خوشم مياد ازتون که مثل روح ساکت مي ياين و مي رين...

     بدون هيچ رد پايي...

    ايول

    مواظب خودتون باشيد ..

        

                                                                                                                                                                                

    | #| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

     

     

    هميشه برا کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه *

     واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي واست اشک ميريزه *


     واسه کسي غمگين باش که در غمت شريکه *


    عاشق کسي باش که دوستت داره

              

    | #| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

     

     

     

    آنچه زيباست عزيز نيست.آنچه عزيز است زيباست و تو عزيز تريني

    با تمام وجود صدايت مي کنم . صدايت مي کنم تا نگاهم کني ، نگاهم کني تا چشمان پر از اشکم را ببيني ، اشکهايم را ببيني تا دلت برايم بسوزد ، دلت بسوزد تا يک لحظه بيشتر کنارم بماني . آن وقت از ته دل فرياد خواهم زد و به تو خواهم گفت صادقانه دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم آن وقت شايد ديگر هرگز تنهايم نگذاري هرگز

    | #| نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

     

     

                                                 

    با ديدن تو . توي همون يه لحظه


    گفتم چشات به عالمي مي ارزه


    چي داشت چشات که من حالا اسيرم


    حس ميکنم بدون تو ميميرم


    من زير باغ عشق توشكستم


    کاش نمي دادي اون گل رو به دستم


    هيچ ميدوني چقدر شبا خوابيدي


    من تا سحر به خاطرت نشستم


    پر شده از عکسهاي تو اتاقم


    هر وقت ميبينم تازه ميشه داغم


    فال ميگيرم روزي هزارو يکبار


    شايد يکيش بگه مياي سراغم


    اول ميگفتي پاي من ميشيني


    دورم باشي ازم.منو ميبيني


    من از چشات افتادم اما تو .نه


    هنوز واسم عزيز و نازنيني


    من ميدونم يکي کرده طلسمت


    اسم منو خط زده از رو اسمت


    من ولي جادوي کسي نميشم


    يه بار شدم اون هم با برق چشمت


    مي خوام برم با اين دل اشفتم


    يه چيز رو اما تا حالا نگفتم


    دلم از اول به خدا يقين داشت


    كه ازچشماي روشنت ميفتم

                                                     

     

     این پایین هم یه سر بزن.

    | #| نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

     

     

                                                

     

    گفتي عاشقمي . گفتم دوستت دارم .

    گفتي اگه يه روز نبينمت مي ميرم . گفتم من فقط ناراحت ميشم .

    گفتي من به جز تو به كسي فكر نمي كنم . گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم

    گفتي تا ابد تو قلب مني . گفتم فعلا تو قلبم جا داري .

    گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم . گفتم اگه تو بري با يكي ديگه من فقط دلم مي خواد طرفو خفه كنم

    گفتي ......... گفتم ............

     

    حالا فكر كردي فرق ما ايناست ?

    فرق ما اينه كه تو دروغ مي گفتي ? من راستشو مي گفتم

                                                                        

    | #| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

     

     

     تو که مي دونستي با رفتنت

     

    مي شکنم خيلي زود

    قرارمون اين نبود

     

    بمونم بي تو تو اين دنيا به زور

     

    انگاري رسم زمونه شده

    رفتنو تنها گذاشتن

     

    مرحم دلها شده اشکهاي تنهايي مون

    تو که مي دونستي

    نبود تو نبود منه

    کاش بودي و مي ديدي

    شکستن اين دل پر غرورم و

    تو که مي دونستي با رفتنت

    مي ميرم خيلي زود

    قرار مون اين نبود

    بمونم بي تو توي اين دنيا به زور

    قرار فقط ماهي يک بار بيام

    اين چيزي که اون مي خواد

    باشه اگر تو  اينطور مي خواي همين کارو ميکنم

    مهربونم

     

    | #| نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

     

     

    .....مهربانم

    به ستاره ها نگاه کن که شب را شکسته اند؛

    بی تو شب من بی ستاره است.

     

    آفتاب را ببين که تاريکی از مقابلش می گريزد؛

    بی تو روز من آفتاب ندارد.

     

    چمنزارها را بنگر با لاله و جويبارهای کوچکی که زمزمه کنان روان است؛

    بی تو دنيا من از چمن و لاله زار خالی است

     

                                            بپذير پاکترين دردهايم را که من بی تو هيچم.

                                               

    | #| نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

     

     

    يادته يه روزي بهم گفتي:

     

     هر وقت خواستي گريه کني برو زيرِ بارون که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه و بهت  بخنده  ...  گفتم اگه

     

    بارون نيومد چي؟؟ 

     

     گفتي اگه چشم هاي قشنگ تو بباره آسمون  گريه ش ميگيره ...  گفتم يه خواهش دارم ؛ وقتي آسمونِ

     

    چشام خواست بباره تنهام  نزار ... گفتي به چَشم ... حالا امروز  من دارم گريه ميکنم اما آسمون نمي

     

    باره ...  و تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم  مي خندي ...

     

     (سخته يکي بهت بگه ستاره شو ببينمت ..

     

    بعد يه کم  که بگذره بگه ديگه نيا ببينمت) 

                                                                

    | #| نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

     

     

           

                          

      

     

            

    | #| نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

     

     

    سعی کن همیشه تنها باشی چون تنها به اومدی و تنها از دنیا میری...

    بگذار خانه عشقت خالی از وجودی باشه چون عشقی که تو اون خونه کنه به ویرانه های دلتم رحم نمی کنه...

    بگذار عظمت عشقو درک نکنی چون اونقدر عظیمه که تو و هستی تو رو نابود میکنه...

    بگذار گرمی عشقو حس نکنی تا معنی((خاکستر عشقو)) ندونی...

    اما...اما اگه عاشق شدی فقط یکنفر رو دوست داشته باش...

                      نخند.گریه کن

    اما غم نخور!

    تنها برای یکنفر قدم بردار تنها برای کسی که دوستش داری به طوری که وجود هیچکسو جز تو احساس نکنه...

                                                  

                                                                       

    | #| نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

     

     

    هیچ وقت نشد بهت بگم

    که من چقدر دوست دارم

    نشد یه روز بهت بگم

    که من فقط تو رو دارم

    روزا با تو بیدار میشم

    شبا با تو به خواب میرم

    هیچ وقت نشد نفهمیدی

    که جز تو دنیا ندارم

    تو همه دنیای منی

    امروز و فردای منی

    هیچ وقت نشد بفهمی که

    من بی تو فردا ندارم

    | #| نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

     

     
                         

    مهمه
    نه مهم نیست          

    مهم نيست.....

    چشمک اول رو کي زده باشه

    کي اول سلام کرده باشه

    کي بوده که پيشنهاد اشنايي داده باشه

    کي زود تر عاشق شده باشه

    مهم نيست.....

    اول تو با عشق تو چشماش

     نگاه کني يا اون

    کي اول بفهمه که اون

     يکي عاشق شده

    هيچ چيز مهم نيست

    مهم نيست....

    فقط مهم اينه که

    عشقشون پاک و پايدار

    | #| نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

     

     
    عشق من

    تو ميداني ... و ميداني كه من ، بي تو و مهر تو ، مي ميرم تو دستش را بگير تا او نترسد از سيا هي ها، سختي ها ، دو رنگي ها و بداند دوستش داري دوستت دارم خداي مهربانيها


     

            

      

     اگر ابر بودي به انتظار اشکت مي نشستم، اگر مهر بودي در پرتو ات خود را گرم مي کردم، اگر باد بودي چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم، اگر خدا بودي به تو ايمان مي آوردم تا بداني دوستت دارم، اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم، از تو خورشيد با شکوهي بوجود مي آوردم، تو را نسيم ملايمي مي کردم از تو خدايي بزرگ مي ساختم، تا بداني که فقط تو را دوستت دارم....              

    | #| نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385 توسط پردیس  |   |  ارسال به دوستان

     

     


    This Template Designed By 
    Ghaleb sazan
    All Rights Reserved

    http://www.javakhafan.9f.com.com-->